فریدون آدمیت به نامهای از شاه پس از فرمان عزل اشاره میکند که در آن کوشیده است با لحنی رئوفتر با امیرکبیر گفتوگو کند: «به نظر میآمد که زیادی کار شما را خسته کرده بود، حالا دو سه قسمت کارها را به عهده خودم گرفتهام، تمام فرمان های نظامی و کشوری که در سابق به مهر و امضای شما صادر میشد، از این به بعد هم به مهر شما خواهد بود تنها فرقی که کرده این است که مردم ببینند من شخصاً به امور غیر نظام رسیدگی میکنم در کارهای نظام ابداً دخالتی نخواهم کرد مگر چیزی که شما مصلحت بدانید.»
اما با وجود چنین نامه ملاطفت آمیزی، شاه امیرکبیر را به ملاقات حضوری نمیپذیرفته گویی از رویارویی با مردی که روزی در جایگاه پدری معنوی با او در تعامل بوده، ابا داشته است.
در نهایت پس از اصرارهای فراوان بالاخره شاه امیر را به حضور میپذیرد. میرزا محمدتقی خان سپهر ملقب به لسانالملک، نویسنده کتاب ناسخ التواریخ محتوای سخنان امیر را در این ملاقات بر خلاف مراسلههایی که از او در دست است، گستاخانه و بیرون از شریعت ادب میداند و به نقل آن میپردازد: «امیر به عرض رسانید که این مملکت را من به نظام کردهام و این همه کارهای صعب را به کام آوردهام، این دبیران و دفترخانه از من آراسته گشته است و این لشکر و قورخانه از من پیراسته شده اگر من نباشم کیست که از بلدان ایران مثلاً دیوان را ارتفاع دهد و در انحای حدود و اقصای ثغور حراست قلاع و بقاع کند، من بودم که متمردان درگاه را تباه کردم و از برای هیچ کس در ایران ملجأ و پناه نگذاشتم، امروز به جای پاداش مرا به کیفر مرد گناه نباید کرد و کار مملکت را تباه نباید داشت.»
عباس اقبال آشتیانی معتقد است که امیرکبیر پس از بیان این سخنان هیچ تأثیری در شاه نگذاشت و شاه همچنان بر اساس آن پنداشتههایی درباره امیر میاندیشید که بدخواهان از او ترسیم کرده بودند و در نتیجه امیر کبیر «ناچار به خانه آمد و منتظر تقدیر آسمانی نشست.» این تقدیر آسمانی ظاهراً صدارت میرزا آقاخان نوری و تبعید اجباری امیرکبیر به کاشان بوده است که تفصیل آن را به عنوان پایانی بر این مقاله، با بیان دکتر بهزاد کریمی، در کتاب «ناصرالدین شاه قاجار؛ پنجاه سال سلطنت» روایت میکنم:
«میرزا آقاخان از جمله تحتالحمایگان سفارت انگلیس و بدخواهان امیر بود و با توجه به نفوذ امیر بر شاه، تلاش داشت تا امیر را تا آنجا که ممکن است از شاه دور نماید و حتی موجبات قتل او را فراهم سازد. میرزا آقاخان اعتمادالدوله ابتدا تلاش کرد تا حوزه وظایف خویش را از حیطه اختیارات امیر متمایز کند. بنابراین تقسیم نامهای نوشته شد در باب چگونگی اداره امور میان امیرنظام و نوری. اما این قرار نیز نتوانست خیال نوری و جناح او را از بابت امیر آسوده سازد. در حالی که مقرر شده بود امیر به حکومت کاشان (تبعید اجباری) برود و از پایتخت دور شود، اعلام آمادگی سفارت روس در اعطای پناهندگی به امیر موجب خشم شاه شد. به این ترتیب امیر از همه مناصب حکومتی خلع و به کاشان تبعید شد. عزت الدوله، خواهر شاه و زن امیر در این مرحله نیز وفادارانه پا به پای همسرش پیش رفت و تا آخرین لحظات او را همراهی نمود. منظره غمبار سفر بیبازگشت امیر و خانوادهاش از تهران را همسر سفیر انگلیس - که خود شاهد آن بود - به مراسم تشییع جنازه تشبیه کرده است.»
ماجرای عزل از صدارت و سپس قتل امیرکبیر...ما را در سایت ماجرای عزل از صدارت و سپس قتل امیرکبیر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64